اين
متن برگهای است كه در مترو دست مردم میدادند. واضح است كه كار خود ستاد هاشمی
رفسنجانی است، نه ديگران و توطئهگران. تنم از ديدنش لرزيد. همان متن است. با همان
رسمالخط. زير جاهاييش را خط كشيدم. توضيح لازم ندارد. هر كه بخواند، متوجه
میشود.
آن
مرد آمد
برگهای را
از دستان امام خمينی (ره) گرفت، دوربينهای داخلی و خارجی روحانی جوانی را به تصوير
كشيدند كه قرار بود حكم رهبر انقلاب را بخواند، با اعتماد به نفس عجيبی پشت
ميكروفون ايستاد تا هم حكم امام خمينی (ره) را بخواند و هم به پيروزی انقلاب
اسلامی رسميت ببخشد. او نويد حيات تازهای برای نظام سياسی ايران را قرائت
میكرد و اين چنين بود كه در تاريخ سياسی ايران ابدی
شد.
ظريفی
میگفت: اگر میخواهيد به تفكرات و روحيات هاشمی رفسنجانی پی ببريد، به سوابق قبل
از انقلاب او برگرديد، هاشمی يكبار زندگينامه اميركبير را نوشت و بار ديگر كتاب
فلسطين را ترجمه كرد وی از همان ابتدا با روحيه سازندگی و مبارزه عليه ظلم آشنا شد
و آنرا سرلوحه فعاليتهای سياسی خويش قرار داد، به همين دليل هم بود كه وارد
بالای هرم قدرت شد و سير قدرتمندی خود را از ابتدای نظام جمهوری اسلامی تا به امروز
حفظ كرد.
پس
از قضايای ابتدای انقلاب، ماجرای استعفای مهندس بازرگان و قضيه بنیصدر، وی ديگر به
عاملی تعيينكننده تبديل شد. پدرخواندهای بود كه فرزندان بسياری در دامانش رشد
میكردند، هيچگاه وارد مسائل تخريبی نشد، در بحث آيتا... شريعتمداری، تأكيد بر
حفظ حرمت وي داشت، در بحث آيتا... منتظري سكوت كرد تا هرگز كسي متوجه نشود وي حامي
آن حركتها بود يا مخالفش.
اداره جنگ را
بر عهده گرفت و شد جانشين فرمانده كل قوا، عملياتهاي
بزرگي را رهبري كرد. شكست و پيروزي در جنگ را با تمام وجود درك كرد تا از آنها
تجربهاي بياندوزد براي فعاليتهاي سياسي خود، در اختلافهاي ارتش و سپاه هرگز
يكسويه قضات نكرد، گرچه سپاه از فرزندان انقلاب بود اما براي وي همانقدر باارزش بود
كه ارتش كلاسيك اهميت داشت.
روابط سياسي
را خوب ميشناخت آنقدر خوب كه هرگاه موضع ميگرفت و ميگيرد به بحث اول محافل
سياسي جهاني تبديل ميشود، از همان ابتدا بازيهاي سياسي بينالمللي را آموخته
بود، در سايه همين بازيهاي سياسي هم بود كه در قضيه مك و فارلين و ماجراي
اسلحه و كتاب عاقلانهترين رفتار را داشت، روحاني جوان سياست ايران آنقدر از اين
برخورد آمريكا استفاده مثبت كرد كه تا سالها در محافل سياسي آمريكا از آن صحبت
شد.
انتخاب
دموكراتيك را قبول داشت، منش دموكراتمآبي بود كه او را از جمله پيشگامان تاسيس حزب
جمهوري اسلامي قرار داد و در سايه همين دموكراسي خواهد بود كه نامش و شهرتش را
از انتخاباتهاي مجلس اخذ كرد. وي هرگز از قرار گرفتن در آزمون ملي نترسيد، چه
آن زمانی كه قرار شد به مجلس برود چه وقتي كه وظيفه اش شركت در انتخابات رياست
جمهوري بود و چه آن زماني كه براي انتخابات مجلس ششم پاي در عرصه رقابت گذاشت و
البته آن تجربه فراموشناشدني را كسب كرد. شكست يا ناكامي، هر چه ميخواهيد تعبيرش
كنيد ولي برخورد وي با منتقدانش از همه جالبتر بود، تمام آنهايي كه عليه او
مطلب نوشتند پس از انتخابات مجلس ششم هيچ عكس العمل نامطلوبي از وي نديدند، گرچه
آنها لطفش را هم رويت نكردند.
شاگرداني كه
تربيت كرد همگي در عرصه سياسي كشور مردان نامداري شدند از سيد محمد خاتمي كه با
كمك او وزير ارشاد، نماينده مجلس و در نهايت رئيس جمهور شد تا غلامحسين
كرباسچي، عطاءا... مهاجراني، مرحوم نوربخش و... عاشق اين بود كه همكارانش شيفته او
باشند، و چنين هم بود، خاتمي چند بار عملا پشتش ايستاد و هزينههاي آن را به جان
خريد.
غلامحسين
كرباسچي، زندان رفت. سختي كشيد ولي هرگز از او به غير از احترام سخن نگفت مهاجراني
به پدر تشبيهش كرد و مرحوم نوربخش، مغز اقتصادي ايران هميشه از بزرگيش سخن گفت.
بازارهاي
ايران هم نقشي در اقتصاد كلان كشور داشتند، مناطق آزاد تجاري بايد پا ميگرفتند،
آنها را ايجاد كرد و رونق بخشيد، دولت بايد كوچك ميشد و سرمايهگذاران داخلي و
خارجي دست به كار ميشدند، اشتباهاتي بود ولي ديكته نانوشته غلط ندارد پس او ديكته
را نوشت تا ديگران غلطهايش را تصحيح كنند. به قول مهاجراني: كار را كه كرد، آن كه
تمام كرد، اين تمامكننده همان كسي است كه شروع ميكند.
جوانان را
بيش از شعار قبول داشت و در سايه همين قبول داشتن هم بود كه به افزايش ظرفيت
دانشگاهها دست زد و به دنبال اشتغالزايي رفت، اما جوانان براي او فقط جنبه
اقتصادي نداشتند. حقوق فرهنگي آنها را هم در نظر ميگرفت.
...و
حالا هشت سال از پايان دوران رياست جمهوريش ميگذرد، مردم همه چيز را فراموش
كردهاند، حتي انتخابات مجلس ششم را، شايد هم دوست ندارند در آن قضيه تقصيرشان روشن
شود. حالا مردم دنبال يك نفر منجي ميگردند. كسي كه بتواند در عرصه
پرتنش سياست بينالملل مدبرانه حل بحران كند، در عرصه سياست داخلي به شايستهها
ميدان دهد، در عرصه اقتصاد به معيشت آنها توجه كند و در كنار آن روياي ايران 1400
را به ثمر بنشاند و در عرصه فرهنگي تمام سرگردانيها را مسير صحيح دهد. آنها
معتقدند اين شخص اكبر هاشمي رفسنجاني است، شخصي كه بايد اين بار بيايد و مسير
توسعه را هموار كند. آنها منتظر هاشمي رفسنجاني سوم هستند، هاشمي اول زمان 8 سال
جنگ بود، وظيفه داشت از مركزيت مجلس به اداره قانونهاي كشور بپردازد، هاشمي دوم
زمان 8 سال رياست جمهوري بود، وقتي كه او ميبايست تمام ويرانيهاي حاصل از جنگ را
آباد ميكرد و هاشمي سوم از اين به بعد است، زماني كه ايران نياز به رئيس جمهوري
مقتدر و همهنگر دارد تا تمامي بحرانهاي پيش رو را از بين ببرد و آرامش را به جاي
آن بنشاند.
هاشمي
رفسنجاني به اين نتيجه رسيده كه بايد بيايد، او بسيار تحمل و تامل كرد، تمام دعوت
ها را شنيد، اوضاع را سنجيد و بالاخره تصميم به آمدن گرفت، او ميآيد و باز هم در
آزمون ملي شركت ميكند.
...و
در نهايت، آن مرد آمد، با كولهباري از تجربه، با مخزني از اسرار نهان نظام جمهوري
اسلامي ايران، آن مرد يك بار ديگر در پيشگاه آزمون مردم قرار گرفت، شايد هرگز 29
بهمن 78 را فراموش نكند ولي آن مرد چشمانش را به روي آن روز بست تا با يادآوري
خاطرات شيرين بيايد. آن مرد اين بار هم چهره جديدي به خود گرفته، چهرهاي كه در
آن ثبات و امنيت مهمترين و بارزترين ويژگي است.